خرید بک لینک
در سریالهای شبانه، چه میگذرد؟! یادداشت کوتاه و خواندنی سید احسان باقری، استاد دانشگاه و مستندساز در کانال تلگرامی کافه نقد نظرم را جلب کرد:⭕️ سکانس اول:«شاهرخ استخری» (وکیل) به دفتر کارش میآید و به دنبال همکار جدیدش میگردد و بالاخره سر و کله او پیدا شده و توسط منشی برگه واگذاری اختیارات و شراکت را به او می دهد. وکیل به سمت همکارش میرود در حالی که او دارد وسائلش را جمع میکند. در همین لحظه منشی خداحافظی میکند و از دفتر خارج میشود!! همکار ادامه میدهد که میروم تا زندگی تو به هم نخورد! همسرت باور نخواهد کرد که من با تو کاری ندارم! عشق یک طرفه که فایدهای ندارد.من همین که کنارت باشم کافیست!! کنارت نفس بکشم!! و... خداحافظی می کند که برود،در حال رفتن وکیل او را صدا میزند. نمیماند. با اسم کوچک صدایش میزند و نگاه عمیقی شکل میگیرد. به او میگوید بیا بنشین او امتناع میکند! با تحکم او را مینشاند و نگاهش میکند و زوم بک تصویر که بعد از منشی ما را هم از خلوت آنها به بیرون پرتاب میکند! ⭕️ سکانس دوم:شاهرخ استخری (وکیل) به خانه میرسد.شب است! آن هم آخر شب! سکانس قبلی روز بود! همسرش که او هم وکیل است در کنار فرزندشان خوابیده و با آمدن او به استقبالش میآید. وکیل به او دسته گلی میدهد! همسرش میگوید مدتهاست چنین کاری نکردی و خوشحال میشود. بعد مرد از عشق و محبتش میگوید و ناگهان یک پاکت به او میدهد. وکالتی است برای طلاق! که انقدر دوستت دارم که هر موقع اذیت شدی وکالت داشته باشی که طلاق بگیری!! و بعد میگوید خواهش میکنم اجازه بده که با همکار وکیلم ازدواج کنم! ⭕️ سکانسی دیگر:یادم است که یک بار دیگر که سکانسی از این فیلم را دیدم لحظهای بود که این زن و شوهر وکیلهایی بودند که د

برچسب: نویسنده: پرنیا اسدی‌پور تاريخ: دوشنبه 25 بهمن 1400 ساعت: 11:19

صفحه بندی